X
هستي وهاناي مامان
دل نوشته ها

يك جهان قاصدك ناز براهت باشد.

بوي گل نذر قشنگي نگاهت باشد

وخدا با همه قدرت خود پشت وپناهت باشد

عزيز دل نوشدنت مباركمحبت



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:35 | دوشنبه 19 بهمن 1394 توسط مامان فريبا

هستي جانم تولدت مبارك محبتعزيزم آرزو ميكنم سال هاي سال با خوشي وتندرستي زندگي كني وما هم شاهد موفقيت هاي روز افزونت باشيم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:08 | 19 مهر 1394 توسط مامان فريبا

سلام  امروز بعد از تقريباً دوسال سري به وبلاگ زدم وبه خاطرات مروري داشتم .دلم گرفت يادي از خوشي وغم هاي  اين مدت كردم واينكه چرا مطالب رو ثبت نكردم . بخشيش بر ميگرده به تنبلي من وبيشترش به مشغله كاريم خوب بگذريم دل ودماغي هم نبود مخصوصا ً از بهمن 93 كه پدر عزيزم رو از دست دادم زندگي همهمون رنگ ديگه بخودش گرفت  هنوز باورمون نميشه پدرمون مثل يك كوه بود افسوس وصد افسوس كه قدرش رو ندونستيم وفكر ميكرديم هميشه پيشمون مي ماند هنوز تو چهره مادرم كه نگاه ميكنم غم ودرد نبود يار وغم خوار 4-53 ساله اش رو بخوبي حس ميكنم .



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:13 | چهارشنبه 1 مهر 1394 توسط مامان فريبا

دختر برفي من امروز سه ساله شدي عزيز دل مامان الهي كه سالهاي سال سلامت ،شاد وخوش باشي هم تو هم هستي عزيزماچلبخند 

                      

                      تولدت مبارك هاناي عزيز

از بس هوا اين روزا سرد شده بود،برف ويخبندان ازيك  طرف مشغله بابايي هم ازطرفي ديگه فكر جشن تولد گرفتن مشكل بود براي همين  ديشب يه جشن خيلي خودموني براي پرنسس خانم گرفتيم عكساشو بعداً ميزارم ايشالا بهش خوش گذشته باشه قلبماچ

 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 17:34 | شنبه 19 بهمن 1392 توسط مامان فريبا

هستي عزيزم تولدت مبارك ماچ الهي مادر هميشه سلامت وسربلند باشيقلبماچ

امسال به اصرار خودت با تاخير5 روزه( 23 مهر ماه) در جمع همكلاسيهات ودوستان عزيزت  براي اولين بار ،رفسنجان جشن كوچكي گرفتيم البته  وقتي كه شمع 10 سالگيت رو فوت كردي وهمه برات دست وهورا كشيدند با صداي بلند گفتي ديگه بزرگ شدم .آره عزيزم يك دهه رو سپري كردي خانم شدي.ايشالا هميشه تندرست وموفق باشي عزيزم.

 

 

جا داره تشكر كنم ازهمه عزيزاني كه مارو شرمنده كردن چه با حضورشان وچه تلفني به من زنگ بزنفرشته

 

مامان بزرگ وبابا بزرگا،خاله ها ،عمه ها،عموها،دايي وزن دايي ها،دوستان بسيار خوبمان خاله فاطمه ،عمو رضا ونگين عزيز كه  زحمت برگزاري جشن رو كشيدند ،خاله مريم،عمو مازيار وشهرزاد وشيوا جان كه با گرفتاري زياد از سرچشمه اومدن وبه ما افتخاردادن ،خاله رشيدي وپسراي گلشون حسام وعماد،خاله مسلمي وخاله ايرانمنش و شيرين وبيتا جون.ماماني درساي عزيز

مهرداد،مازيار،حسين وعارف خاله، وياناي ومهدي عزيز ،پرديس ،پرنيا وستايش عمه ،خاله مهناز ودختراش وهمچنين همكلاسيهاي خوب هستي.لبخند

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 6:26 | شنبه 11 آبان 1392 توسط مامان فريبا

                                                  

                                                                                                    

  

                 

                                    

 



موضوع : تولد

نوشته شده در تاريخ 9:23 | شنبه 22 تير 1392 توسط مامان فريبا

بابايي روزت مبارك بيا بوست كنم جمله اي كه هستي جان  روز پدر به بابا گفت وهاناي تقليد كن هم تكرار كرد وخودش رو توي بغل بابايي انداخت تشویقماچ

روزتان مبارك بابا پايدار ،بابا محمود وناصر عزيز ماچماچماچ

هستي وهانا جان هميشه اين روز بزرگ رو به خاطر داشته باشيدو آن را پاس بداريد قلب



موضوع : شاديها

نوشته شده در تاريخ 9:02 | 5 خرداد 1392 توسط مامان فريبا

درخت توت توي حياط خونمونه هم توت سفيد داره هم توت سياه كه امسال اولين سال توت داره .هاناعاشق توت سياهه ديروز كه با هانا تنها بوديم . رفتيم توت چيديم .لبخندچشمک

 بعضي شاخه هاش پايينه دستش ميرسيد  چند تا چيد يكي رو با برگ چيده بود اول توتش رو جدا كرد بمن داد بعد با عجله برگ رو به طرفم گرفت گفت اين هم كاغذش اول متوجه نشدم چي ميگه يهو فهميدم چي گفت ماچبعد كه نشستيم توت بخوريم همه توت سياه رو براش گذاشتم وخودم توت سفيد ميخوردم همين جور كه مشغول خوردن بوديم  يه توت سياه بهم دادو گفت مامان از سوخته هاشم بخور، من موندم  ............



موضوع : شيرين كاري

نوشته شده در تاريخ 6:13 | دوشنبه 16 ارديبهشت 1392 توسط مامان فريبا

امسال روز كارگر مصادف شد با روز مادر  من هم كه  هر دو بودم  خيلي خوش بحالم شد از تبريك هاي دو جانبه واز محبت عزيزان سرشار ماچ

هستي قشنگم  ممنونم ازتو واز ناصر عزيز واز هاناي شيرين زبون قلبقلبقلب



موضوع : شاديها

نوشته شده در تاريخ 6:34 | شنبه 14 ارديبهشت 1392 توسط مامان فريبا

نفساي مامان فكر ميكنم  تعطيلات خوبي رو پشت سر گذاشتين اگر چه امسال  مسافرت نرفتين ولي مطمئنم خاطرات نوروز 92 برايتان  شيرين وماندگار خواهد بود . هستي جون كه اينقدر براش خوش گذشت بعيد ميدونم فراموش كنه اما هاناي عزيز مي نويسم برات تا بعدها  با مرورشون بدوني كه نوروز 92 كه دو ساله بودي چطور گذشت .قلب

از چهارشنبه سوري بگم براتون كه مهدي جان از چند هفته قبل مشغول تهيه فشفشه وترقه و  ذخيره  كردن چوب خشك وهيزم هاي بود  كه  بابا پايدار به جهت سر وسامان دادن به باغچه كوچك حياط با صفاشون .جمع كرده بود .لبخند

اون روز هوا سرد وباروني بود آب توي كوچه جمع شده بود مهدي هم هيزم ها رو وسط كوچه چيده بود .و مامان سيمين  هم مثل هرسال سر عصر چاي رو دم گذاشت شيريني وميوه وبشقاب آماده زير بالكون روي حياط منتظر كه همسايه ها جمع شن وبچه ها آتش رو روشن كنند .بالاخره يكي يكي آمدند خاله فروغ ،خاله آزاده وبچه ها و همسايه ها،مهدي آقا هم آتش رو روشن كرد كه پسر آقاي اعتمادي يه كنده خيلي بزرگ رو به كمك چند نفر كشان كشان آورد وآتش عظيمي بر پا شد بچه ها شادی میکردن  هستي كه از خوشحالي روي زمين نبود هانا هم توي بغل باباي وول ميخورد وميخواست بياد پائين وبه طرف آتشا بره ماهم كه براي كمك به مامان سيمين مشغول پذيرايي شديم عجب چاي داغي توي اون هواي سرد چه مزه اي داد .بالاخره نوبت به هنر نمايي مهدي وحسين با فشفشه ها وترقه ها شد چقدر زيبا در اين حال صداي مهيب ووحشتناك كه مهدي قبل از عمل ترقه اخطار ميداد كه گوش هايتان را بگيريد گوش هاي هانا توسط بابا محافظت مي شدو او از ديدن نورهاي رنگارنگ كيف ميكرد در آخر بابا پايدار هم شال وكلاه كرد وبه جمع ما پيوست بچه ها از قبل سفارش پيتزا هم داده بودند كه آژانس آورد وبچه ها توي كوچه نوش جان كردند در نهايت همگي از روي آتش پريديم وزرديمون رو داديم به آتش وسرخي روگرفتيم هانا هم  ذوق زنان بغل بابا ناصر از روي آتش پريد .

سر سال تحويل امسال من وهانا خونه بوديم وبابا وهستي توي آسا نسور. از يك هفته قبل از بابا خواسته بودم يه آبي به ماشين بزنه وبابا هم طبق معمول گذاشته بود دقيقه نود كه اون هم كارواش ها گفته بودن سرمون شلوغه برين ساعت 5 بياين كه باباي هم ترجيح داده بود بره خونه بابا پايدار وخودش مشغول شه تا اينكه بياد وبگه نشد.براي همين سعي كرده بود زود تموم كنه ولي نشد وسال تحويل به قول هستي وقتي توپ زدند توي آسا نسور بودن .

                                  

بعد از تبريك وعيدي دادن  به بچه ها رفتيم زيارت اهل قبور (مامان صديقه) بعد هم ديدن خاله بابايي وعمه ناهيد از اونجا با عمه اينها  رفتيم خونه بابا محمود كه نبودند . امسال بي بي جان در بين ما نبود احساس ميكرديم يه كي رو كم داريم كه مثل هرسال به دست بوسش بريم جا يي خاليش خيلي احساس ميشد خدا رحمتش كنه روحش شاد.

بعد رفتيم پيش بابا پايدارومامان سيمين براي دست بوسي كه همه جمع بودن خاله ها وداييها كه هما نجا به همه تبريك گفتيم وشماعيديتون رو از بابا پايدار ومامان سيمين گرفتين جالب اينكه هانا به محض گرفتن از من درخواست كيف كرد.بعد كه براش تهيه كردم اين چند روز مينداخت رو دستش و  به هيچ كس نمي داد.تا نهايتاًبه اتفاق بابا ،هستي وهانا خانم كيف به دست رفتند بانك وپولها ريخته شد به حسا بشون.رئيس بانك به هانا گفت خانم كوچولو كيفت رو به من ميدي با قاطعيت گفت نه مال خودمه واون بوسيدش وبهش يه جعبه مدادرنگي بايك دفتر نقاشي عيدي داد .

عمو آرش وخاله حكيمه عيد اومدن كرمان پيش خاله اقدس اينا بچه ها هم كه عاشق عموآرش وخاله حكيمه وآذيتا وآناهيتا هستند براي همين برنامه ريزي شد كه توي اين مدت بيشتر باهاشون باشيم و به اتفاق عيد ديدني بريم و يه سفرهم با اونا رفتيم كلوت شهداد كه خيلي خوش گذشت.

چند روز كاري رفسنجان بوديم . هستي خيلي بهانه مي گرفت كه چرا بايد تنها باشيم البته يه شب عمه نجمه وعمو مهدي اينها اومدن پيشمون وبچه ها از تنهايي دراومدن ودوبار برگشتيم كرمان .وادامه عيد ديدني .امسال تقريباًهمه فاميل رو ديديم برخلاف سال هاي قبل كه يا ما مسافرت بوديم يا ديگران  

دو سه روزي هم مهمان خاله آزاده شديم به قول هستي توي صحرا جايي كه هانا وهستي وديگر بچه ها خيلي اونجا رو دوست دارن  هم استخرش رو وهم هاپوهاي كوچولو وهم فيدل سگ مهدي رو كه اونجا نگهداري ميشه . وهم شبها يش رو كه تا دير وقت بيدار ميمونند وقصه وجك تعريف ميكنند.

سيزده هم كه با بابا محمود وعمه ناهيد  دعوت عمه نجمه وعمو مهدي بوديم. وهانا وهستي دوستان جديدي بنام سحاب وپرنيا پيدا كردن  و كلي توپ بازي كردن و عصر هم به صرف آش رفتيم صحرا پيش خاله آزاده اينها .لبخند

عصر چهاردهم هم بابا پايدار ومامان سيمين و خاله ها ودائيها وخاله بتول، اقدس وبچه ها با كادو براي اولين باراومدن آپارتمان نقلي ما به سختي جاي همه شد ولي خوب بود محفل نقلي گرمي شد كه بچه ها بالاجبار مجبور بودن بشينن وورجه وروجك نكنند وبا بازي دلخواهشون مافيا سرگرم باشن كه بزرگتر ها هم به جمعشان پيوستن بالاخره تعطيلات خوبي بود هم براي بچه ها وهم خودمون.

آرزوي  من سلامتي ،خوشي، موفقيت در سال جديد براي همه دوستان ،عزيزان ،ودختراي گلم .ماچ



موضوع : خاطرات

نوشته شده در تاريخ 22:05 | 1 ارديبهشت 1392 توسط مامان فريبا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

پيوند ها

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








.ir دریافت همین آهنگ
دنياي هانا دریافت کد پرواز پروانه